سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )
159
جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )
حجّ به حجاز رفت . در مدينه ، همهء بزرگان علوى براى تقديم سلام و تحيت به حضورش رسيدند ، جز محمد و ابراهيم ، دو فرزند عبد اللّه بن حسن ، كه از اين امر سرپيچى كردند . پس منصور از عبد اللّه درباره فرزندانش سؤال كرد و عبد اللّه از محل اختفاى ايشان اظهار بىاطلاعى كرد و در اين ميان ، سخنان درشتى ردّ و بدل شد ، به حدى كه منصور خشمگين شد و يكى از نزديكانش قتل عبد اللّه را به او پيشنهاد كرد ، اما زياد بن عبد اللّه حارثى ، والى مدينه غضب منصور را فرونشاند و تعهد كرد در كار محمد و ابراهيم تفحص ، و آنان را دستگير كند . « 1 » منصور به تعهدى كه والى مدينه داد اكتفا نمود و او را در ولايتش ابقا كرد و خود به سوى عراق بازگشت . « 2 » منصور در راه عراق بود كه از فوت برادرش ابو العباس خبر يافت و دانست خلافت به او رسيده ، پس پيكى را به حجاز فرستاد تا از اهالى مكه و مدينه برايش بيعت بگيرند ، به گونهاى كه حتى يك نفر از ايشان تخلف نكند . منصور همراه اين پيك ، نامهاى هم براى زياد بن عبد اللّه فرستاد كه در آن زياد را به جدّيت در تفحص از نفس زكيه و ابراهيم و گرفتن بيعت از آنان ترغيب كرده بود . « 3 » پس از آن ، حوادث نسبتا مهمى پىدرپى اتفاق افتاد و خليفه جديد را به خود مشغول كرد ؛ پايان دادن به مسئله ابو مسلم خراسانى و عمويش عبد اللّه بن على ، و رويارويى با تحركات زنادقه و قيامهاى خوارج ، از جمله اين حوادث بود . وقتى منصور از رويارويى با اين جريانهاى مهم فارغ شد و بر همه آنها چيره يافت ، توجه خود را به حجاز معطوف كرد تا اوضاع آن منطقه را آرام سازد ؛ منطقه اسلامى مقدسى كه شاهد طلوع انوار اسلام و محل نزول وحى بود و نگاههاى مسلمانان در شرق و غرب عالم به آن معطوف است . در آن احوال ، اخبار متواتر به منصور مىرسيد كه دعوت محمد نفس زكيه گسترش يافته است . « 4 » براى پايان دادن به اين حوادث ، منصور بهتر ديد كه در كار نفس زكيه بيشتر دقت كند و
--> ( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 156 / اصفهانى ، مقاتل الطالبيين ، ص 213 . ( 2 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 349 . ( 3 ) . تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 156 / ابن اثير ، الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 270 . ( 4 ) . ابن نشوان ، الحور العين ، ص 271 / ابن اثير ، الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 270 .